به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان اصفهان،


خاطره ای از آزاده عبدالله باقری از کمپ6، رمادیه1


همه چیز ممنوع بود انگار نفس کشیدن هم زورکی آزاد شده بود. توی این بل بشوی همه چیز ممنوع بچه ها می خواستند نماز جماعت بخوانند عراقی ها می گفتند نماز جماعت اصلا و ابدا تنها ارفاقی که به شما می کنیم ، نماز را فردا بخوانید و بیشتر از آن فکرش را هم نکنید.



از ما اصرار و از آنها انکار،کار به جایی رسید که از ما برگزاری نماز جماعت و از آنها کتک و کتک کاری . بین نماز شروع می کردند به زدن و تهدید کردن هر کس توی صف نماز بایستد شدیدا تبیه اش می کنیم و چنین و چنان.


توی اردوگاه تعدادی از اسرای مشخص شهرهای مرزی مثل قصر شیرین و اطراف آن هم بودند. از جمله یک آقایی بود که اصلا نماز نمی خواند یک روز که طبق معمول نماز جماعت تشکیل شد ایشان آمد توی صف نماز جماعت نگهبان اردوگاه صدایش زد که فلانی بیا. گفت چیه؟ گفت: تو که اصلا نماز نمی خونی حالا چی شده؟


گفت: نماز نمی خوانم ، ایرانی که هستم هر ایرانی اینجا به جماعت کاری انجام بده منم هستم.


«« و من الله التوفیق »»

«« مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان اصفهان »»

 

 

{jcomments on}

  • 0 نظر
  • خواندن 2108 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « قصه آب سیب نارس (علی احمدی) »

نظر دادن

درباره ما

متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما 

تماس با ما

متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما

  • Address : No 40 Baria Sreet 133/2 NewYork City, NY,United States

  • Email : این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

  • Phone1 : 0123-4567-8910
    Phone2 : 0123-4567-8910

مطالب ویژه 3