به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان اصفهان،


خاطره ای از آزاده مسعود خالو اسماعیلی، رمادیه کمپ10


سال اول اسارت به پایان رسیده بود. تا کی باید اینجا باشیم؟ نتیجه این جنگ چه می شود ؟این اوضاع تا کی ادامه پیدا می کند؟ و چه و چه های دیگر، یواش یواش داشت به سوالات معمولی تبدیل می شد و از درجه حرارت بدنش کم می شد اما درجه حرارت و گرمای رمادیه کم شدنی نبود این رمادیه همیشه یک جای جغرافیایش لنگ می زد دماسنج هم از حرارت 60 درجه ای آنجا سردرد می گرفت چه برسد به پاره ای پوست و استخوان که ما باشیم و دربند هم بودیم از 30 روز یک ماه 29 روز هوا گرد و غبار بود و آب نبود و عجب انگار چیز دیگری هم نبود .



یک شیر آب بود و یک اردوگاه 3000 نفری نه آب برای دستشویی نه دوش و نه هیچ چیز دیگر  به زحمت هر آسایشگاه برای مصارف خود از آن یک شیر آب بر می داشت. توی این فکر بودم که باید سازگاری پیدا کنم این شرایط باید یک جوری قابل تحمل بشود  من باید خودم را وفق بدهم باید زنده بمانم .


فرمانده اردوگاه داشت توی حیاط قدم می زد و همه را می پایید و با سرباز کنار دستیش گاهی حرفهایی رد و بدل می کرد آسایشگاهی در طبقه دوم داشت نظافت می شد و آب چرکالو  و کثیفش از ناودان به حیاط می ریخت  یکی از بچه ها از تشنگی چشمهایش را بست و دل به دریا زدو گفت بابا به جهنم بروم لبی تر کنم  بی خیال این که آب چه جوری است و از کجا می آید و شروع کرد از آبی که داشت از ناودان می آمد نوشید آ آقای فرمانده که در حال قدم زدم بود مبهوت نگاهی بهش انداخت و نزدیک شد


-    چرا از این آب می خوری؟ کثیفه ! مریض می شی


-    آب نداریم آب بهمون بده تا اینو نخوریم


آقای فرمانده که تحت تاثیر قرار گرفته بود تصمیم گرفت حرکتی انجام دهد این شد که در بین اسرا پرس و جو کردند و کسانی را که لوله کشی بلد بودندو از کارهای تاسیساتی سر در می آوردند جدا کردند نوبت به ما رسید سرباز عراقی پرسید :کی نقاشی بلده؟


گفتم:من بلدم.


گفت: کی  میتونه جوشکاری کنه؟ گفتم من. گفت کی لوله کشی بلده ؟ گفت کاری هست که تو بلد نباشی؟گفتم : من از همه چی سر رشته دارم. و از همه چیز سر رشته داشتم جز اسارت که توفیق آن هم نصیب شد.


من با کمک چند نفر دیگر  با امکانات بسیار محدودی آب را از شاه لوله ای که  از پشت سیم خاردارهای خارج از اردوگاه رد می شد به داخل اردوگاه کشیدیم و برای هر قاطع شیر آب جداگانه ای وصل کردیم.


مگر دست و بازو و فکر ایرانی در آن برهوت کاری می کرد وگرنه از آنها که نه بخاری بلند می شد و نه گره ای گشوده.

 


«« و من الله التوفیق »»

«« مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان اصفهان »»

 

 

{jcomments on}

  • 0 نظر
  • خواندن 1881 دفعه

نظر دادن

درباره ما

متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما 

تماس با ما

متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما

  • Address : No 40 Baria Sreet 133/2 NewYork City, NY,United States

  • Email : این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

  • Phone1 : 0123-4567-8910
    Phone2 : 0123-4567-8910

مطالب ویژه 2

مطالب ویژه 3