به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان اصفهان،


خاطره ای از آزاده غلامرضا آقاخانی اردوگاه 11 تکریت


هنوز اول اسیری بود و همدیگر را نمی شناختیم، کسی به کنار دستی اش هم نمی توانست اعتماد کند . حرفها به زبان نیامده توی گلو خشک می شد.هم توی عراق غریبه بودیم و هم در بین خودمان .اول قصه اسارت بودیم. هنوز ما را به اردوگاه نفرستاده بودند و در زندان الرشید چند وقتی مهمان بودیم تا بعد به این نتیجه برسند که ما را کجا بفرستند .



در الرشید از هیچ کاری برای تضعیف روحیه ما مضایقه نمی کردند . یکبار  همه را توی محوطه الرشید جمع کردند و گفتند روبروی هم بایستید . به هم سیلی بزنید یکی تو بزن و یکی روبرویت بزند و اگر هم آرام بزنید قبول نیست و یک نفر از ما باید سیلی را تایید کند.می خواستند اینطوری ما را تحقیر کنند.


بچه هایی که تا چندی پیش شب عملیات پیشانی همدیگر را می بوسیدند حالا جلوی هم صف کشیده بودند تا توی صورت هم سیلی بزنند بچه ها روبروی هم صف کشیدندو هرکس به روبروییش می گفت : بزن، محکم بزن. دست تو روی صورت من اثری ندارد،نگذار او بزند، تو بزن.


من روبروی مهرداد اردلی ایستاده بودم او نسبت به من کم سن و سال تر بود گفت: بهتر است تو بزنی تا اینکه او بزند . او دشمن بود و من دوست تو سیلی مورد تاییدی به او زدم و اوهم سیلی ای بیخ صورت من نواخت. صحنه زیبایی در جریان بود از دست هایی که به نوبت روی گونه دوستی زده می شد و از شرمندگی آویزان می ماند.


در این میان چیزهایی هم گذشت مثلا آقای شهبازی که در سیلی زدن دست عراقی ها را از پشت می بست دستش را بالا برد و محکم توی گوش نگهبان عراقی زد که برای تایید سیلی اش روبرویشان ایستاده بود و خون از بینی نگهبان فواره زد.

آقای شهبازی گفت اشتباه شد می خواستم دوستم را بزنم و دستم در رفت و به نگهبان خورد که صد البته اشتباه هم نزده بود و دستش در اختیار خودش بود  به عمد زده بود و خوب هم زده بود و دل همه را شاد کرد و البته تاوان شادی ما را هم داد.


غائله ختم شد و سیلی زدن ها تمام شد و بعد از آن  که بچه ها را آزاد گذاشتند همه مثل اینکه دنبال گمشده عزیزی باشند  در تکاپو بودند و هرکس به دنبال یاری بود که به او سیلی زده بود و یکدیگر را درآغوش می گرفتند و حلالیت می طلبیدند.


حقیقت این بود که قرمزی سیلی روی صورتها نشان عهد اخوتی بود که بین آنها بسته شد و مرحمی بر درد غربتی بود که توی سینه موج می زد.

 


«« و من الله التوفیق »»

«« مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان اصفهان »»

 

 

{jcomments on}

  • 0 نظر
  • خواندن 1685 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « شکایت (سعید بشیری) قصه آب »

نظر دادن

درباره ما

متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما 

تماس با ما

متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما

  • Address : No 40 Baria Sreet 133/2 NewYork City, NY,United States

  • Email : این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

  • Phone1 : 0123-4567-8910
    Phone2 : 0123-4567-8910

مطالب ویژه 2

مطالب ویژه 3