به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان اصفهان،


خاطره ای از آزاده حمید آبدار اردوگاه 20 تکریت


بدر با کابل افتاد به جان بچه ها همیشه بدترین کابل ها را او می زد و جای کابل هایی که می زد تا مدتها روی بدن آدم می ماند.



صبح تاسوعا بود و صدای حسین، حسین و یا ابوالفضل تا کیلومترها آن طرف تر می رفت و توی بیابان های اطراف اردوگاه می پیچید، کابل و باتوم بود که به خاطر عزاداری محرم بالا و پایین می رفت و بدن بچه ها را نوازش می کرد.

نگهبانان عراقی آنقدر گرم زدن بودند که عرق از سر و رویشان سرازیر بود و صورتهایشان سرخ، سرخ شده بود.


ایام محرم برنامه همیشگی شان همین بود هر روز یک آسایشگاه را به باد کتک می گرفتند و بچه ها که آب از سرشان گذشته بود می گفتند هرچه بادا باد بگذار بزنند ما که این ده روز را عزاداری کردیم تاسوعا و عاشورا که جای خود دارد .


عده ای از زیر ضربات می گریختند اما جایی نبود که بگریزی تلاش عبثی بود از سر ناچاری، در این میان یک نوجوان بسیجی بندرعباسی که پوست تیره و موهای فرفری اش داد می زد که بندری است از دست کابل ها وحشت زده به این طرف و آن طرف می دوید و در این جست و گریز ها محکم به لبه تیز درب بزرگ آهنی آسایشگاه خورد و شاهرگ گردنش پاره شد جثه کوچکش غرق خون شد و زیر لب چیزی گفت و به زمین افتاد .


بدر گفت کافی است برویم  و آن نوجوان را به بیمارستان فرستادند.


صبح عاشورا عزاداری را علنی کردیم طوریکه عراقی ها وحشت کرده بودند و عجب اینکه بدر را در بین نگهبانها ندیدیم عاشورا گذشت و روزهای بعد هم اورا ندیدیم و سراغ او را که می گرفتیم می گفتند به یک کشور خارجی رفته است .


آن پسر بندری خوب شد و مدتها پس از آن قضیه  یک روز من و او کنار در آسایشگاه نشسته بودیم که مرد سیاه چرده و لاغر اندامی را دیدیم که با دو نگهبان به طرف ما می آیند با آمدن او مسئول خبردار ، خبرداد داد. مرد اشاره داد که خبردار لازم نیست.


به چهره اش دقیق شدیم، بدر بود، باور کردنی نبود، از آن مرد قوی و درشت هیکل مشتی پوست و استخوان باقی مانده بود.


بدر با حالی نزار به روی زمین نشست و خودش را روی پای آن نوجوان انداخت و گفت مرا حلال کن معلوم نیست زنده بمانم و گریه را سر داد و گفت: ابوالفضل چوب این آزار و اذیت ها را به من زد من صبح عاشورا چشم باز کردم و دیگر نتوانستم از رختخواب بلند شوم .


تا چهل روز خوراک او فقط سرم بود و بیماری او را تشخیص نداده بودند. از همه حلالیت طلبید و گفت من بعد نمی گذارم به شما آزار و اذیت برسانند و از آن پس اذیت و آزارها کمتر شد.


ما دردسرها را کشیده بودیم و تا آخر خط ایستاده بودیم و با درد کشان هرکه در افتاد بر افتاد.



انتهای پیام / م

{jcomments on}

  • 0 نظر
  • خواندن 2243 دفعه

نظر دادن

درباره ما

متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما متن درباره ما 

تماس با ما

متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما متن تماس با ما

  • Address : No 40 Baria Sreet 133/2 NewYork City, NY,United States

  • Email : این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

  • Phone1 : 0123-4567-8910
    Phone2 : 0123-4567-8910

مطالب ویژه 3